مادّه – جسم صفحه شخصی سمانه پاکدل سمانه پاکدل

مادّه – جسم: صفحه شخصی سمانه پاکدل سمانه پاکدل آرایشگاه سرگرمی تبلیغ سرگرمی چه خبر از کجا ؟ در حاشیه

گت بلاگز اخبار حوادث مرد خسیسی که به همسر دائمی اش نفقه نمی داد، ولی همسران موقت داشت

در میان همهمه راهروی شلوغ مجتمع قضایی ونک، زنی وارد شعبه 276 دادگاه خانواده شد. نامش «مرضیه» بود که 36 سال داشت و مادر دو فرزند بود. آمده بود تا پرونده مهریه‌اش

مرد خسیسی که به همسر دائمی اش نفقه نمی داد، ولی همسران موقت داشت

عبارات مهم : زندگی

در میان همهمه راهروی شلوغ مجتمع قضایی ونک، زنی وارد شعبه 276 دادگاه خانواده شد. نامش «مرضیه» بود که 36 سال داشت و مادر دو فرزند بود. آمده بود تا پرونده مهریه اش را پیگیری کند. با گذشت بیش از 3 سال، همسرش را ندیده بود و در این مدت تنها وکیل او می توانست پیغام هایشان را ردوبدل کند.

کشور عزیزمان ایران نوشت:ماجرای ازدواج مرضیه به 16 سال قبل بازمی گشت. در یکی از روزهایی که مشغول تحصیل در دبیرستان بود، با خانواده اش در یک مراسم خوش حالی شرکت کرد و همانجا مورد توجه مادر «میثم» قرار گرفت. هرچند نخستین بار نبود که مورد توجه مادران پسران جوان قرار می گرفت، ولی نخستین بار بود که یک خواستگار با گل و شیرینی به منزل ارزش می آمد.

مرضیه که از آداب و رسوم خواستگاری و ازدواج چیزی نمی دانست انجام این مراسم را به عهده بزرگترها گذاشت. خانواده اش هم سادگی جوان خواستگار و خانواده سنتی او را مناسب این ازدواج دانستند و از اینکه میثم بزودی مدرک مهندسی خود را خواهد گرفت راضی و خشنود به نظر می رسیدند. با این حال اجازه گرفتند بعد از تحقیقات لازم، نظرشان را اعلام کنند و در این میان تنها چیزی که جهت مرضیه اهمیت داشت ادامه تحصیل بود.

مرد خسیسی که به همسر دائمی اش نفقه نمی داد، ولی همسران موقت داشت

چند روز بعد از خواستگاری، پدر مرضیه تحقیقات محلی را انجام داد و به این نتیجه رسید که داماد آینده از نظر اهالی محل جوانی آرام و سر به زیر است که آزارش به یک مورچه هم نرسیده! به این ترتیب دو خانواده به دفترخانه رفتند، ولی مسئله این بود که دختران زیر 18 سال اجازه عقد دائم ندارند. بنابراین پدر میثم پیشنهاد داد میان دخترش و نامزدش «صیغه محرمیت» خوانده شود و تا دو سال صبر کنند. ولی خانواده مرضیه که روی عنوان عقد دائم اصرار داشتند، با دریافت «گواهی رشد» دخترشان از دادگاه، مراسم عقد را به راه انداختند.

دو سال بعد مرضیه دیپلمش را گرفت و میثم مدرک مهندسی اش را و حالا دیگر زوج جوان می توانستند زندگی یکسان خود را شروع کنند. ولی پرسشها تازه ای به میان آمده بود. آیا که میثم نه توانایی تهیه منزل داشت و نه در جایی مشغول به کار شده است بود. این بار هم پدر مرضیه پا پیش گذاشت و طبقه پایین منزل اش را خالی کرد تا داماد جوان دلواپس پرداخت اجاره منزل نباشد. چند ماه بعد میثم توانست در شهرداری به عنوان مهندس عمران کار خود را شروع کند. با این حال اجازه نداد همسرش به تحصیل ادامه دهد و این عنوان باعث شروع اختلاف هایی میان همسران جوان شد.

در میان همهمه راهروی شلوغ مجتمع قضایی ونک، زنی وارد شعبه 276 دادگاه خانواده شد. نامش «مرضیه» بود که 36 سال داشت و مادر دو فرزند بود. آمده بود تا پرونده مهریه‌اش

از طرف دیگر مرضیه پی برد شوهرش مرد خسیسی است و حتی جهت پرداخت خرجی منزل سخت گیری زیادی می کند. چند باری هم با هم بحث و دعوا کردند و همین عنوان باعث کدورت پدر مرضیه شد و به دامادش مهلتی جهت تهیه منزل مستقل داد تا دیگر شاهد شنیدن صدای بحث همسران جوان از طبقه پایین منزل اش نباشد.

چند سال بعد میثم که با فعالیت های گسترده اجتماعی واقتصادی، بتدریج وضع مالی اش هم بهتر شده است بود دیگر آن جوان بی پول و تنگدست نبود و موفق شده است بود به عنوان شهردار یکی از شهرهای کوچک کار خود را شروع کند. همان موقع بود که مرضیه زمزمه رابطه همسرش با یک زن بیوه که ازکارمندانش بود را شنید و هنگامی که به میثم اعتراض کرد، او خود را بی گناه نشان داد. حتی جهت اثبات حرفش کارمند خود را هم اخراج کرد.

چند ماه بعد مرضیه متوجه غیبت های بی مورد همسرش در منزل شد. به همین خاطر او را زیر نظر گرفت تا اینکه خبردار شد با یک زن مطلقه ازهمکارانش، ازدواج موقت کرده هست. در این اوضاع دل مرضیه شکست و دیگر نتوانست کتک زدن های گاه و بیگاه میثم، خساست یا بداخلاقی هایش را تحمل کند.

مرد خسیسی که به همسر دائمی اش نفقه نمی داد، ولی همسران موقت داشت

این بار دیگر کوتاه نیامد و مهریه 313 سکه ای اش را به اجرا گذاشت.اما روز دادگاه میثم قول داد در صورت بعد گرفتن دادخواست مهریه از طرف مرضیه همسر موقتش را رها کند و این ماجرا هم با وساطت بزرگترها به آخر رسید. ولی باز هم آرامش به زندگی آنها بازنگشت و مرضیه هم با فرزند هایش به پایتخت کشور عزیزمان ایران آمد تا وظیفه خود را یکسره کند. میثم هم دادخواست تمکین داد و در برابر مرضیه هم باقی مهریه اش را از طریق دادگاه مطالبه کرد.

روزی که مرضیه وارد شعبه 276 دادگاه خانواده شد، سه سالی می شد که همسرش نه خرجی او و فرزندانش را داده بود و نه سراغی از فرزند هایش گرفته بود. هنگامی که در برابر «غلامرضا احمدی» مدیر دادگاه ایستاد و گفت: «آقای قاضی، با اینکه درآمد و دارایی همسرم خیلی زیاد است و شما هم حکم به پرداخت مهریه ام داده اید، ولی هنوز حتی یک سکه هم نتوانسته ام از او بگیرم. نمی دانم با من لجبازی می کند یا به خاطر خسیس بودن این طور واکنش‌ها می کند؟ جهت همین می خواهم نفقه و اجرت المثل 16 سال زندگی ام را هم دریافت کنم.»

در میان همهمه راهروی شلوغ مجتمع قضایی ونک، زنی وارد شعبه 276 دادگاه خانواده شد. نامش «مرضیه» بود که 36 سال داشت و مادر دو فرزند بود. آمده بود تا پرونده مهریه‌اش

قاضی نیزگفت:«شما می توانید فهرست اموال و دارایی های همسرتان را به دادگاه ارائه دهید تا نسبت به توقیف آن اقدام شود. با این حال نفقه و اجرت المثل هم حق شماست و می توانید با ارائه دادخواست آنها را مطالبه کنید.»

مرضیه می خواست از دادگاه خارج شود که قاضی از او پرسید:«راستی همسرتان هنوز شهردار است؟»

مرد خسیسی که به همسر دائمی اش نفقه نمی داد، ولی همسران موقت داشت

زن جوان جواب داد:«نه. چند سالی است که عزل شده، احتمالاً مدیران بالاتر فهمیده بودند که همسرم علی رغم ظاهر آرامش، آدم چندان قابل اعتمادی جهت زندگی یکسان نیست. همان اشتباهی که پدرم در تحقیقات محلی کرده بود…»

واژه های کلیدی: زندگی | ازدواج | دادگاه | خانواده | اخبار حوادث


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz